نزدیک شدن به تولدت
سلام مامانم، عشقم، زندگیم.2 روز بیشتر به تولد قشنگت نمونده عزیزم. پرم از هیجان و استرس و خوشحالی.
خدایا هیچ کاری نکردم و چقد کار دارم. کلی استرس گرفتم. شاید خنده ات بگیره. آخه تولدت شلوغ نیست. 18 نفر بیشتر نیستیم. (22 نفر بودیم ولی دیروز مامان عمو مصطفی «مادرشوهر خاله ی بابایی» فوت کرد واسه همین خاله زهرا اینا احتمال زیاد نمیان) ولی عادته. هرکاری کنم ، بازم م نمیتونم ترکش کنم.
وقتی مهمانی دارم، یه 2 نفر چه 60 نفر، کلی استرس بهم وارد میشه که بتونم به نحو احسن از مهمانها پذیرایی کنم.
کلی برنامه و تزیین و دسر دارم. نمیدونم میتونم انجام بدم یا نه.
خدایا خودت کمکم کن.پریروز رفتیم آتلیه.هنوز نگرفتم عکسا رو . ولی فکر کنم خیلی قشنگ بشن.کیک رو هم همون روز سفارش دادیم. یه کیک با طرح خرس مهربون.خدا کنه خوب در بیاد. از تزیینات که نگو. هر کی می بینه (با اینکه هنوز وصل نکردم) کفش می بره. خیلی خوشکل و موشکل شدن. تولد رنگین کمونی خرسای مهربون. خیلی تم شادیه. دلم میخواد به همه توصیه کنم انجامش بدن.البته از خیلی از چیزهاش گذشتم. مثل لیبل بشقاب و لیوان و نی و نوشابه و ساک گیفت و ...
با بابایی مشورت کردیم و گفتیم بهتره این کارها واسه وقتی باشه که گل پسرم خودش تم تولدش رو انتخاب کنه که به سلیقه اش درست کنیم.
حتما حتما عکسای تولد آسمونیت رو میزارم توی وبلاگت تا اگه من نبودم، ولی عکسها واسه همیشه ی همیشه یادگاری واست بمونن عزیز دلم.
دوستت دارم................... هوارتا.


نزدیک شدن به تولدت
